سایت مرکز فقهی

بسم الله الرحمن الرحیم
عنوان: نشست علمی واکاوی فرصت‌ها و چالش‌های پژوهشی در مطالعات اسلامی شبه‌قاره 
دبیر نشست: سید علی محمد مهاجری | ارائه دهنده: استاد علیزاده موسوی

بخش اول: معرفی استاد
بسم الله الرحمن الرحیم. جلسه دیدار با استاد معظم علیزاده موسوی به مناسبت هفته پژوهش در تاریخ بیست و سوم آذر ۱۴۰۴ برگزار شده است.
عرض سلام و احترام داریم محضر استاد معظم حضرت حجت‌الاسلام و المسلمین آقای دکتر علیزاده و تشکر و قدردانی می‌کنیم از ایشان که وقت گران‌قدرشان را در اختیار ما قرار دادند. از جانب خود و از جانب مسئولین مؤسسه تشکر می‌کنم که در این هفته پژوهش زحمت کشیدید و اجازه دادید تا خدمتتان باشیم و دوستان بتوانند ان‌شاءالله از محضرتان استفاده کنند.
برای اینکه دوستان در فضای جلسه قرار بگیرند، عرض می‌کنم که حضرت استاد یکی از چهره‌های برجسته و پرکار در حوزه عقائد، به‌خصوص مذاهب، و در بحث مذاهب نیز سلفی‌گری و وهابیت هستند. به لطف خدا، منابع، کتب و آثاری که از ایشان موجود است، به‌عنوان منبع در این زمینه استفاده می‌شود و در بسیاری از رفرنس‌ها و آدرس‌دهی‌ها از آثار ایشان استفاده می‌گردد.
آشنایی با مسائل روز جهان اسلام و اهمیت پژوهش مسئله‌محور یکی از دلایلی که در هفته پژوهش تصمیم گرفتیم در مؤسسه خدمت حضرت استاد برسیم، آشنایی آقای دکتر علیزاده با مسائل روز جهان اسلام است. با توجه به حضور میدانی دکتر در کشورهای مختلف، به‌خصوص شبه‌قاره هند و بنگلادش، و نیازها و مسائلی که در قبال جهان اسلام در این مناطق وجود دارد، خدمت حضرت استاد رسیدیم تا ان‌شاءالله استفاده کنیم و با این فضا آشنا شویم.
روحیه‌ای که من از استاد علیزاده در پژوهش سراغ دارم (قریب هفت یا هشت سال است که در محضر ایشان تلمذ کرده و استفاده می‌کنیم)، واقعاً اهمیت ایشان به بحث تحقیق و پژوهش، به‌ویژه در حوزه جهان اسلام و مبانی اسلام، و همچنین نقطه‌زنی‌ای که در مباحث پژوهشی داشته‌اند، بسیار قابل توجه است.
تجربه شخصی با معرفت‌شناسی ابن تیمیه: بگذارید تجربه شخصی‌ای را خدمت عزیزان عرض کنم: ما بحثی پیرامون ابن تیمیه را نزد استاد مطرح می‌کردیم و از ایشان استفاده می‌کردیم. یکی از مطالب مهمی که آقای دکتر فرمودند و تأکید کردند که باید حتماً به آن ورود پیدا کنیم، بحث معرفت‌شناسی بود. در ابتدای امر، وقتی با مسئله معرفت‌شناسی نسبت به شخصیتی مثل ابن تیمیه مواجه شدیم، بحث جدیدی بود و برایمان مقداری غریب بود و خیلی با آن ارتباط برقرار نکردیم. ولی وقتی ورود پیدا کردیم، دیدیم که اتفاقاً اگر معرفت‌شناسی درست فهمیده و در استفاده و برداشت مبانی ابن تیمیه به کار گرفته شود، چقدر می‌تواند در شناخت این شخصیت به ما کمک کند. دوستانی که در آن جلسه حضور داشتند، همگی در باب معرفت‌شناسی در مباحث اعتقادی صاحب‌نظر شدند. حتی کمترینِ آن‌ها که بنده باشم، الان پنج سال است که همین بحث معرفت‌شناسی را در مؤسسه خودمان در مباحث اعتقادی تدریس می‌کنم؛ این به دلیل ورود کاربردی ما بر اساس فرمایشات استاد علیزاده بود.
در این جلسه نیز، هم به مناسبت هفته پژوهش و هم به دلیل توانایی استاد در خط‌دهی مباحث پژوهشی، ان‌شاءالله از محضر ایشان استفاده خواهیم کرد.
یکی از اموری که ما در معاونت پژوهش و در کارهایی که در مرکز خودمان انجام می‌دهیم، به آن اهتمام داریم، مسئله‌محور بودن پژوهش‌ها است. به همین جهت، در باب شبهات به دو حوزه ورود پیدا کرده‌ایم: یکی حوزه مستشرقین و دیگری حوزه سلفیه و وهابیت. در حوزه مستشرقین، کتاب «کلام و جامعه» آقای فان اِس را استخراج موضوع کرده و به پژوهشگرانی که مشغول کار هستند، موضوع‌سپاری می‌کنیم. همچنین، کتاب «اصول مذهب الشیعة» قفاری را داریم که از آن نیز موضوعاتی استخراج کرده و در قالب کتاب، پایان‌نامه و مقاله به دانشجویان و پژوهشگران داده‌ایم. حال، با توجه به احاطه حضرت‌عالی به هر دو زمینه (حوزه استشراق و حوزه سلفیه)، می‌خواهیم در این فرصت از محضرتان استفاده کنیم.
________________________________________
بخش دوم: دیدگاه‌ها و تجربیات پژوهشی (استاد علیزاده موسوی)
محور اول: اهمیت نورانیت و یقین در علوم دینی بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
مقدمتاً بسیار خوشحال و خوشبختم که خدا توفیق داد خدمت عزیزان و بزرگواران محقق برسم. واقعاً خودم را شایسته توصیفاتی که حاج آقای مهاجری داشتند، نمی‌دانم و تا حدودی اغراق بود. همچنین ایام را تبریک عرض می‌کنم. به تازگی ولادت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (سلام الله علیها) را پشت سر گذاشتیم.
اگر اجازه دهید، بنده عرایضم را در دو یا سه محور، ناظر به فرمایشات حاج آقای مهاجری، عرض کنم. اولین نکته‌ای که عرض می‌کنم، یعنی تجربیات خودم را در طول قریب سی سال مطالعه و تحقیق عرض می‌کنم، این است که واقعاً به این نتیجه رسیده‌ام که اینکه می‌گویند «العلم نور»، حقیقت است و دیگر شعار نیست.
بنده کاملاً به این رسیده و بعد از بررسی نیز همین را دیده‌ام. وقتی غزالی در اواخر عمرش ناگهان رها می‌کند و گوشه‌ای را برمی‌گزیند، یا فخر رازی آن نامه را می‌نویسد، یا حتی مرحوم امام (ره) آن شعر را می‌سرایند که: «پیری‌ رسید غرق بطالت، پس از شباب. از درس و بحث مدرسه‌ام حاصلی‌ نشد».
واقعیت این است که اگر دانش با نور و ارتباط [با عالم غیب] همراه نباشد، انسان حداقل در علوم دینی به جایی نمی‌رسد. علوم دینی حتماً باید با توسل و ذکر ضمیمه شود تا انسان را به مقصود برساند. اگر این اتصال قطع شود، عملاً انسان به جایی نمی‌رسد.
به نظر بنده، جنس علم از یقین است، نه از فعل. تفاوت علم کلام و فقه چیست؟ فقه در حوزه عمل است، اما کلام در حوزه قلب و عقیده. چرا در فقه می‌توان تقلید کرد؟ چون در مقام عمل است. اما چرا در کلام و عقائد نمی‌توان تقلید کرد؟ چون مسئله جوانحی و قلبی است، نه جوارحی. واقعیت علم نیز این است؛ انسان باید یقین کند تا علمش مفید باشد و تأثیر خودش را بگذارد.
محور دوم: مسئله‌محوری در پژوهش و ویژگی‌های انسان معاصر همان‌طور که جناب حاج آقای مهاجری فرمودند، واقعاً امروز دنیا به سمت مسئله‌محوری پیش می‌رود. دیگر اینکه شما بگویید فلان علم را دارم و صرفاً ثمره علمی دارد و عملی ندارد، به اصطلاح جایگاهی ندارد.
خاطره‌ای از برهما کماریس در هند: خاطره‌ای را برایتان عرض می‌کنم: مجموعه‌ای در هند به نام «برهما کماریس» یا دختران خدا وجود دارد که در ۱۱۰ کشور دنیا شعبه دارد و بسیار گسترده است. وقتی برای دیدن رهبرشان رفتم و صحبت از بحث ما (امامت و انتصاب) شد، او پرسید: «خب الان در این شرایط جدید، این چه ثمره‌ای برای شما دارد؟ این چه فایده‌ای برای امروز ما دارد؟».
حرفی که او زد، بسیار مهم بود؛ گفت: «اگر می‌خواهید [علم شما] بماند، چاره‌ای ندارید جز اینکه بدانید امامت برای انسان امروزی چه حرفی دارد؛ یعنی چه مشکلی را می‌تواند از انسان امروز برطرف کند؟». از او پرسیدم: خود شما چکار کرده‌اید؟ گفت: ما به دولت مودی (نخست‌وزیر هند) گفتیم که مدلی از یوگا بلدیم که می‌توانیم با آن، سطح زیر کشت را ۲۰ درصد افزایش دهیم. جایی را به‌صورت آزمایشی در اختیار ما گذاشتند و بعد از سه ماه، تولید ۳۰ درصد افزایش یافت. سپس سراغ معلم‌ها رفتیم و گفتیم: با اندیشه‌هایی که داریم، می‌توانیم بهره‌وری معلم‌ها را در کلاس بالا ببریم. مدرسه‌ای را به ما دادند و بعد از مدتی، ۵۰ درصد نمره‌ها و [بهره‌وری] در کلاس بالا رفت. به او گفتم: چطور در ۱۵۰ کشور دنیا فعال شدید؟ گفت: «تمام تلاشمان را روی مسئله‌محوری گذاشتیم».
انسان امروز و جوان امروز، ویژگی‌هایی دارد: اولاً، ذاتش حس‌گرا (Sensitive) است. ثانیاً، به‌شدت به دنبال کارهای زودبازده است. ثالثاً، به‌شدت انتقادی است. اگر قدیم می‌گفتند اگر حجاب نداشته باشی روز قیامت فلان می‌شود، امروز می‌پرسد: «در این دنیا ثمره‌اش برای من چیست؟». و نکته دیگر این است که اگر قبلاً توصیه‌ای می‌کردید، «چشم» می‌گفتند، اما امروز علامت سؤال بزرگ می‌گذارند، یعنی چرا؟ نکته بعدی، سرعت شدید تحولات است. تمام این‌ها ایجاب می‌کند که ما علممان را با شرایط روز پیش ببریم.
استفاده از هوش مصنوعی؛ فرصت یا تهدید؟ من اعتقادم بر این است که ما به‌شدت باید با هوش مصنوعی آشنا باشیم و از آن استفاده کنیم. چرا؟ اولاً، وقتی شما استفاده می‌کنید، در واقع دارید مغز هوش مصنوعی را با افکار خودتان می‌سازید. دائماً به او می‌گویید: فلان‌جا اشتباه گفتی، فلان‌جا را درست کن. ثانیاً، اگر امروز ما از این ابزار استفاده نکنیم و بگوییم انسان را بی‌سواد می‌کند، دیگران با قدرت پیش می‌روند و ما عقب می‌افتیم. مثال هوش مصنوعی مانند پزشکی است که با ربات‌ها کار می‌کند؛ خودش مدیریت می‌کند، درحالی‌که ما می‌گوییم نباید استفاده کرد یا باید محدودش کرد.
البته، اگر صرفاً مجموعه اخبار را از هوش مصنوعی بگیرید و ارائه دهید، فایده‌ای ندارد. اما اگر در موضوع خود، آنقدر آن را بالا و پایین ببرید و کج و راست کنید تا مسیر مستقیم را پیدا کند، این واقعاً یک فرصت است.
در آموزش‌ها حتماً باید به مسئله کاربرد توجه شود. به‌ویژه که به دلیل رازگشودگی علم امروز، یک محقق می‌گفت: دلایل ملحدین امروز در انکار خدا، برای جوان‌ها جذاب‌تر از دلایل موحدین است؛ لذا ورود به حوزه‌های برهان‌های قدیمی جواب نمی‌دهد و باید ورود جدیدی داشت. باید به‌روز بود تا فرزند زمان خویشتن باشیم.
وهابیت و شبه‌قاره هند: لزوم شناخت ریشه‌ها بخش عمده‌ای از کار بنده در حوزه شبه‌قاره هند بوده است. قریب ۶۰۰ میلیون مسلمان در آنجا داریم و بخش عمده‌ای از تفکرات جهان اسلام در این منطقه است. بخش عمده‌ای از جریان‌های اهل سنت ما در ایران (مکتب دیوبند، بریلوی‌ها، اهل حدیث، نقشبندیه و...) از منطقه شبه‌قاره وارد شده‌اند. ما تنها زمانی می‌توانیم این جریان‌ها را مدیریت کنیم که ریشه‌های آن‌ها را بشناسیم. پیوندهای فرهنگی ما با این منطقه قوی است؛ مثلاً بسیاری از اشعار و متون در کتابخانه‌های مهم هند به زبان فارسی است.
برخی می‌گویند با روی کار آمدن بن سلمان و رویکرد سکولارش، پایان وهابیت فرا رسیده است. اما تاریخ را ببینید: جریان اهل حدیث بعد از احمد بن حنبل تمام شد، اما در قرن چهارم بربهاری سر برآورد. در قرن هفتم ابن تیمیه آمد، با اینکه هیچ‌کس قبولش نداشت و در زندان از دنیا رفت، باز عده‌ای از او حمایت کردند. در قرن دوازدهم دوباره جریان احیا شد. وهابیت بعد از محمد بن عبدالوهاب، سه بار کاملاً از بین رفت، اما دوباره در قرن بیستم (۱۹۲۰ به بعد) به قدرت رسید. سؤال اصلی این است: چه اطمینانی داریم که حالا که بن سلمان سر کار است، این جریان بعد از ۵۰ سال دیگر دوباره برنخیزد؟ این مشکلی است که ما امروز داریم.
کمبود منابع مرجع در مواجهه با سلفیه در حوزه مواجهه با اهل سنت، ما کتاب‌های بسیار قوی‌ای داریم؛ مانند احقاق الحق، الغدیر مرحوم امینی، عبقات، و المراجعات. حال، در برابر سلفیه چه کتابی در این سطح داریم که منبع و سرس اساسی ما باشد؟ واقعاً نداریم. درحالی‌که دشمنی سلفیه با شیعه بسیار متفاوت است؛ آن‌ها رسماً قائل به کفر شیعیان هستند.

به قول یکی از اندیشمندان: تکفیری‌ها آنقدر در جهان حضور دارند که اگر با شمعی در دست، دور کره زمین بزنید، شاید جایی را پیدا نکنید که کورسویی از شمع آن‌ها دیده نشود. انصار بیت‌المقدس در مصر، انصار السنه در الجزایر، انصار الشریعه در سومالی، بوکو حرام و.... پس ما به‌عنوان یک اقلیت (شیعه)، باید تمام این‌ها را بشناسیم و تمرکز کنیم.
محور سوم: تخصصی‌گرایی و نقطه‌زنی در پژوهش (پروژه‌محوری) نکته بعدی که در حوزه پژوهش مهم است، واقعاً نقطه‌زنی است. اعتقاد بنده این است که ما امروز مجتهد مطلق نداریم؛ اگر مجتهدی باشد، مجتهد متجزی است. اجتهاد امروز ترکیبی شده است. مثلاً برای فتوای بانکی، فقیه حتماً باید متخصص بانکداری کنار خود داشته باشد. در حوزه اعتقادی نیز همین‌طور است.
توقع بنده از دوستان این است که واقعاً روی یک حوزه خاص متمرکز شوند و گرانیگاه را هدف بگیرند. آفتی که ما طلاب داریم، این است که می‌خواهیم در همه کار دخالت کنیم؛ کمی تفسیر، کمی تاریخ، کمی زبان، کمی فلسفه. نتیجه این می‌شود که همه‌کاره هستیم، اما هیچ کار تخصصی از دستمان برنمی‌آید.
در حوزه عقائد، باید متخصص در یک قسمت خاص، مثلاً در مبدأشناسی (خداشناسی)، وجود داشته باشد. چه دلیلی دارد متکلم ما حتماً مبدأشناسی، راهنماشناسی (پیامبرشناسی) و فرجام‌شناسی را کامل بلد باشد؟ این با توجه به هجمه امروز ممکن نیست.
باید یک متخصص حرفه‌ای خداشناس، پیامبرشناس یا امامت‌شناس (امامت عامه، یا حتی امام هادی‌شناس یا امام حسن عسکری‌شناس) داشته باشیم. هر کدام از ائمه (ع) مانند یک اقیانوس است؛ آیا ما در کنار کانت‌شناس و هگل‌شناس، امام حسن مجتبی‌شناس تخصصی داریم؟

نمونه‌های تخصصی‌گرایی خارجی: برای بنده خیلی جالب بود: آقای رابرت گلیو که در حوزه اهل حدیث کار می‌کند و کتابش در اخباری‌گری ما کتاب سال شد (در حالی که یک فرد غربی است و اصلاً زبان فارسی بلد نیست). تخصص او محدث نوری بود. در مورد یکی از کتاب‌های محدث نوری (که درباره تحریف شیعه است)، دو ساعت کامل برای بنده شرح داد که سند و هرمنوتیک نگارش آن چگونه است. همچنین، خانمی را در سیستان و بلوچستان دیدم که از سوئد آمده بود. تخصص او، کار روی یک سفال به نام «سفال کلپورگان» بود. او گفت: این پروژه من است.
بی‌پروژه‌گی است که آدم را از درون خالی می‌کند و احساس نیهیلیستی به انسان می‌دهد. ما در تمام زندگی‌مان باید یک پروژه داشته باشیم. سایر چیزها باید در حالت میان‌رشته‌ای باشند؛ یعنی هر چیزی که شما را به پروژه‌تان وصل کند.
مزیت تخصصی‌گرایی و خطر کپی‌کاری رئیس کمیته اربعین نزد بنده آمدند. گفتم: اربعین تخصص من نیست؛ مگر آنکه ببینم چگونه می‌تواند از افراط‌گرایی جلوگیری کند یا در همگرایی شیعیان مؤثر باشد. یعنی من از پروژه خودم به اربعین نگاه می‌کنم. به خدا قسم، اگر کسی در هر حوزه‌ای متخصص آن حوزه باشد، وضعیتش (چه مالی و چه معنوی) بهتر از کسی است که همه‌چیز بلد است. چون دنیا به سمت تخصص ریز می‌رود.
نمونه عدم تخصص در سلفیه‌پژوهی: فردی برای مصاحبه دکتری آمده بود و گفت در حوزه سلفیه کار کرده‌ام. وقتی از او پرسیدم آیه «یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله»، شامل توسل به اشخاص هم می‌شود یا نه، برگشت و گفت: «از کجا معلوم اصلاً همچین چیزی نیست؟». و این فرد قرار است متخصص حوزه سلفیه باشد.
مشکل دیگر این است که تمام شبهات، کپی‌پیست از دوران مرحوم سید محسن امین (کشف الارتیاب) است. ۳۵۰ کتاب به زبان فارسی در مورد وهابیت بررسی کردم و تمام آن‌ها کپی‌پیست از روی هم بود. درحالی‌که یک گروه تخصصی [در پژوهش] در مورد توسل در سه جزء قرآن، ۲۰۰ آیه پیدا کرده‌اند.
دوری از کلان‌نگری و تعریف پروژه محدود در حوزه استشراق نیز حتماً باید نقطه‌زنی کنید. استشراق دنیایی است برای خودش. واقعاً مشکل ما این است که همیشه کلان‌نگر هستیم. وحشت داریم که اگر کلان‌نگری را کنار بگذاریم، فردا در محفلی حرف ما خریدار نداشته باشد. گاهی نیز احساس تکلیف می‌کنیم که چون فلان حوزه (مثل الحاد) کار نشده، باید وارد آن شویم.
کسی که ۳۰-۴۰ سال عمرش را در یک حوزه گذاشته، نباید کارش را رها کند و با جذابیت وارد حوزه جدید شود.  
خواهشم این است که واقعاً یک پروژه برای خودتان تعریف کنید. پروژه‌تان بسیار محدود و به قول غربی‌ها بسیار باریک (Narrow) باشد. اگر این کار را کردید، بعد از ۵ سال متخصص می‌شوید. اما اگر کلان را گرفتید، حداقل ۳۰ سال باید وقت بگذارید. وهابیت خودش شش بخش دارد (تبارشناسی، عقاید، شبهه‌شناسی، جریان‌شناسی، شخصیت‌شناسی، منبع‌شناسی) که هر کدام یک تخصص است. اگر نقطه‌زنی کردیم، به‌سرعت به نتیجه می‌رسیم.
علاقه شخصی، عامل موفقیت و تخصص‌گرایی مخلصانه نگویید جامعه به چه چیزی نیاز دارد؛ خواهشاً بروید دنبال این باشید که خودتان به چه چیزی علاقه دارید. اگر علاقه داشته باشید، موفق خواهید بود و دامنه‌های علم را توسعه می‌دهید. اما اگر صرفاً به خاطر احساس مسئولیت وارد شوید، عمرتان هدر می‌رود و اصطلاحاً یک آدم ترویجی می‌شوید، نه علمی.
اشتباهات شخصی در تمرکز بر پروژه: من یادم است وقتی کتاب «سلفی‌گری و وهابیت» را می‌نوشتم، ساعت ۹ شب پای کامپیوتر می‌نشستم و یک‌دفعه متوجه می‌شدم اذان صبح است؛ چون علاقه داشتم. اشتباهی که کردم این بود که در کنار این کار، کارهای دیگر را هم پذیرفتم. چه دلیلی داشت حتماً یک مبلغ بین‌المللی شوم و ۳۰ کشور بروم؟ تمام وقتی را که روی زبان‌ها و سفرها گذاشتم، می‌توانستم به متخصصین این فن واگذار کنم. یا اینکه هر سال تمام وقتم را بگذارم برای حج رفتن. تمام این‌ها باگ‌های زندگی است. اگر تمام این فرصت را جمع می‌کردم و روی همین حوزه‌ام (افراط‌گرایی، فقه الحواری، و سلفیه) متمرکز می‌شدم، خیلی موفق‌تر عمل می‌کردم. امروز با اینکه انبوه کارها را دارم، اما احساس خوشی ندارم.
انضباط در پروژه؛ الگوهایی از بزرگان خاطره علامه امینی و نسخه‌برداری: وقتی به هند رفتم، در منزلِ میزبانِ مرحوم علامه امینی بودم. یکی از پیرمردها تعریف می‌کرد که در حیدرآباد، صبح علامه امینی را به کتابخانه «سالار جنگ» می‌بردم، ظهر برایشان غذا می‌بردم و شب می‌رفتم ایشان را برمی‌گرداندم. شب می‌دیدم غذا دست نخورده است. ایشان با وجود گرمای شدید، چند صد کتاب را فقط نسخه‌برداری کردند، چون آن موقع کپی نبود.
خاطره میرحامد حسین: از نوادگان مرحوم میرحامد حسین پرسیدم. او گفت: جد ما نامه‌ای دارد که نوشته است: «من الان ۴ روپیه دارم، ۲ روپیه‌اش را فرستادم برای بچه‌ها نان بخرند، ۲ روپیه‌اش را دادم تا کتاب را برای من قرض بگیرند و بیاورند تا بتوانم بنویسم». بنده این نامه را با خط خود مرحوم میرحامد حسین دیدم. می‌گفت: جد ما اواخر عمرش سکته کرد و روی زمین افتاد. کتاب‌های بزرگ را روی سینه‌اش می‌گذاشتند و قلم را به دهان ایشان می‌دادند که کار کند. می‌گفت: وقتی می‌خواستند غسل بدهند، دیدند روی سینه‌اش تماماً پینه بسته است.
چالش فقدان تخصص و پروژه واحد آقای مس‌چی (رئیس مرکز تحقیقات علوم اسلامی نور) تعریف می‌کرد: وقتی مؤسسه نور را ساختیم و مجموعه‌ای عظیم از کتاب‌ها (شاید چند میلیون کتاب) را در سایت آنجا جمع کردیم، مرحوم آقای مجتهدی [تهرانی] را به زحمت برای افتتاح بردیم بالا. ایشان نگاه کرد و گفت: «مس‌چی، بگو ببینم، تا حالا از تو این‌ها مجتهدی هم درآمده؟». آقای مس‌چی گفت: «نه». ایشان گفت: «فایده‌ای ندارد!».
این باز به همان «العلم نور» برمی‌گردد. ما امروز همه چیز در اختیارمان است. پس چرا به جایی نمی‌رسد؟ ۱. متفرق هستیم. ۲. نقطه‌زنی نمی‌کنیم. ۳. طبق علائق و سلایقمان عمل نمی‌کنیم. ۴. یک پروژه واحد (به قول عرب‌ها مشروع الواحد) در کار ما اجمالاً نیست.
________________________________________
بخش سوم: گفتگوی با حضار و جمع‌بندی
تأثیر سادگی دسترسی به منابع بر انجماد ذهن یکی از دانش‌پژوهان: شما فرمودید یکی از علل نرسیدن انسان معاصر، سادگی [دسترسی به منابع] است. به خاطر سهولت دسترسی منابع، لذت کشف و لذت فتح برای خیلی‌ها کمتر زیر زبانشان می‌آید.
استاد علیزاده موسوی: بله لذت ورق زدن و خاک کتاب را تکاندن دیگر واقعاً امروز نیست. مشکل این است که اصلاً ذهن‌ها در حال منجمد شدن هستند، چون فکر ما کار نمی‌کند. هرچه در اینترنت هست، به‌صورت خلبان خودکار (Auto Pilot) است. شما الان چند شماره تلفن حفظ هستید؟ من امروز شماره منزل خودمان را حفظ نیستم و باید از موبایل نگاه کنم. این‌ها فکر آدم را منجمد می‌کند.
من گفتم یک موقع شما هرچه هوش مصنوعی داد می‌گیرید. اما یک موقع وارد چالش و چلنج با هوش مصنوعی می‌شوید. ما نیازمند دستیار علمی هستیم. اگر شما فکر نقاد داشته باشید، می‌توانید هوش مصنوعی را به چالش بکشید. اگر به دنبال معنای تازه باشیم و به دنبال پیش بردن مرزهای دانش باشیم، همان لذت را برایمان دارد. من وقتی روی جریان‌شناسی سلفیه کار می‌کردم (و تقسیم‌بندی‌های تکفیری، جهادی و...) را خودم ترکیب می‌کردم، خیلی لذت داشت. اگر ما ذهنمان را به پیچیدگی‌های هوش مصنوعی عادت دهیم، فعال می‌شود.
ضرورت تبدیل تاریخ ائمه به سناریوهای آینده یکی از دانش‌پژوهان: من دوست دارم مورخ شوم و مثلاً امام کاظم‌شناس شوم، چه دردی از جامعه دوا کرده‌ام؟ شبهات پیرامون آن امام الان کمتر است.
استاد علیزاده موسوی: شما باید یک متخصص شوید. کار افرادی مثل حسن انصاری و امیر معزی را ببینید که چگونه نقطه‌زنی می‌کنند. تاریخ امروز فلسفه تاریخ است. تاریخ به این دلیل است که شما از آن برای سناریوهای آینده استفاده کنید. مثلاً در دوران امام کاظم (ع)، بحث شبکه وکالت شروع می‌شود. آیا امروز این شبکه وکالت نیاز ما نیست که به‌روز شود؟ آیا نمی‌توانیم از ظرفیت‌هایی که امام کاظم (ع) در زندان داشتند، برای رشد و گسترش شیعه امروز استفاده کنیم؟
اهمیت «امامت مضاف» و ارائه کاربردی معارف اهل بیت ما امامت را امامت نکردیم. ما می‌آییم تمام آیات و صفات امام علی (ع) (علم غیب، عصمت) را ثابت می‌کنیم. اما جوان امروز می‌پرسد: «این امام قرار است چه کارویژه‌ای برای من داشته باشد؟». روایات نهج‌البلاغه خشت خام است. وظیفه ماست که این‌ها را تبدیل به یک نظام کنیم. چقدر کار کرده‌ایم؟ عملاً هیچ. ما امروز باید امامت مضاف (امامت خانواده، امامت اجتماع، امامت اقتصاد و...) داشته باشیم. چرا وارد نمی‌شویم؟ چون سخت است.
خاطره جرج جرداق: جرج جرداق [نویسنده مسیحی] را دیدم. از او پرسیدم: چرا سراغ امام علی (ع) رفتی؟ گفت: «من دنبال شخصیتی می‌گشتم که مصداق عدالت باشد. دیدم علی کسی است که وقتی امیر بود، در زندگی‌اش دو لباس بیشتر نداشت». گاهی اثبات امامت برای جوان امروز از سبک زندگی امام راحت‌تر است.
مزایا و چالش‌های تخصصی‌گرایی: تولید محتوا در تقابل با تکرار یکی از دانش‌پژوهان: طلاب را در پاسخ به شبهات تعریف می‌کنند. این اشتباه است؛ یک طلبه باید قدرت حمله کردن داشته باشد. تخصصی‌گرایی هم خوب است و هم آفت دارد. اگر به آن بها دهیم، از مبانی علم دور می‌شویم. باید عده‌ای سراغ اجتهاد محض بروند و عده‌ای متخصص شوند.
استاد علیزاده موسوی: اجتهاد امروز باید بر اساس روش اجتهاد دستمان باشد. آیا امکان دارد کسی در یک نفر، متخصص فقه، علم سیاست، علم اجتماع و اقتصاد باشد؟ ما چرا علوم انسانی اسلامی درست نکردیم؟ چون تخصصی کار نکردیم و در نتیجه تولید علم نداریم.ب
نگاه ما باید تخصصی باشد. آن کسی که محتوا را تهیه می‌کند، تولیدکننده است. حرف من این است که ما نسبت به ائمه (ع) اجحاف کرده‌ایم. همیشه در حال تکرار هستیم. چرا تکرار می‌کنیم؟ چون نگاهمان به اهل بیت تخصصی نیست. امروز با بحران علمی در حوزه روبه‌روییم و کار علمی فاخری که به جان بنشیند، کم است.
لزوم خلق آثار مرجع تخصصی (فراتر از فقه سنتی) در مورد بهائیت یا قادیانیت، آیا ما آثار فاخر و جامعی که هم‌سنگ [الغدیر] باشد، داریم؟ آقای رضوانی می‌گفت: «من ۱۰۰ کلاسور پر کرده‌ام [در مورد منهاج السنه] و هنوز چاپ نکرده‌ام».
یکی از دانش‌پژوهان: آفت تخصص‌گرایی این است که طلبه از بیس فقه و اصول فاصله می‌گیرد.
استاد علیزاده موسوی: این همان دیسیپلین است. حتماً نباید همه ما مجتهد فقهی باشیم؛ من مجتهد کلامی‌ام. باید نگاه را عوض کنیم. بنده از آیت‌الله العظمی وحید شنیدم که گفتند: «آنقدر که وقت صرف فهم حرف‌های مرحوم نائینی و کمپانی گذاشتیم، اگر روی قرآن گذاشته بودیم، به‌مراتب موفق‌تر بودیم». مسیر فعلی اشتباه است. طلبه‌هایی که ۲۰ سال در درس خارج می‌چرخند، آخرش اتفاقی برایشان نمی‌افتد. باید از همان اول علایقش را بشناسند. ما الان نیازمند سه بخش هستیم: ۱. منبع، ۲. واسطین فرهنگی (مبلغان و مدرسان) و ۳. مردم. واسطین باید بدانند برای هر مسئله تخصصی (مثل مبانی فکری اخوان‌المسلمین)، به چه کسی مراجعه کنند.
نیاز به حمایت نهادی و ثبات قدم در مواجهه با مشکلات معیشتی یکی از دانش‌پژوهان: تربیت متخصص وظیفه حاکمیت است. طلبه با شهریه کم، وقت طولانی برای تخصص نمی‌گذارد. معیشت طوری شده که بسیاری از متخصصان [مانند چند نفری که در وهابیت حرف برای گفتن داشتند] رفته‌اند دنبال کار اقتصادی.
استاد علیزاده موسوی: بحث این است که آدم باید تحمل کند. «لَا یُدْرَکُ الْعِلْمُ بِرَاحَةِ الْجِسْمِ». بنده خودم در اوایل شرایط سختی داشتم، اما واقعاً یک عشق بود و موضوع را دوست داشتم. بله، زن و بچه را باید تحمل کرد. اما اگر آدم ثبات قدم داشته باشد، راه باز می‌شود. ما ثبات قدم و توکلمان ضعیف شده است. در آسایش کسی به جایی نمی‌رسد؛ با سختی است که آدم خونش به جوش می‌آید و کار می‌کند.
اولویت‌بندی موضوعات "نامقدس" و کمبود روحیه تحقیق یکی از دانش‌پژوهان: یک مشکل پژوهشی ما این است که دوستان تفسیر با موضوعات مقدس (قرآن و ولایت) با عشق کار می‌کنند. اما تخصصی‌سازی [مانند متخصص ابن تیمیه] در حوزه موضوعات نامقدس است که طلاب در این زمینه کمتر علاقه نشان می‌دهند؛ حتی بسیاری از اساتید می‌گویند: «چرا وقتت را صرف این چیزها می‌گذاری؟ برو نهج‌البلاغه بخوان».
استاد علیزاده موسوی: کسی که در وهابیت کار می‌کند، اصلاً با اهل بیت ارتباط ندارد؛ دائم با محمد بن عبدالوهاب و ابن جبرین است. اما این کار به خدمت به مکتب می‌رسد و اجرش بیشتر از کسی است که با موضوعات جذاب کار می‌کند. روح تحقیق و پژوهش از میان ما طلاب رفته و کم شده است. با این امکانات، ما باید تمام مرزهای دانش را فتح کرده باشیم. باید «محاسن کلام اهل بیت» را در قالب نیازهای عصر جدید ارائه دهیم.

دسته بندی نشستها: 
تعداد بازدید :14
کليه حقوق اين سايت متعلق به مرکز فقهي ائمه اطهار (ع) است.