گزارش کرسی علمی ـ ترویجی
«بررسی نظریه کفایت منابع حدیثی در تولید دانش و تمدن در عصر غیبت»
به نام خدا
کرسی علمی ـ ترویجی با موضوع «بررسی نظریه کفایت منابع حدیثی در تولید دانش و تمدن در عصر غیبت» در تاریخ ۲۵ آذرماه ۱۴۰۴ در مرکز فقهی ائمه اطهار علیهمالسلام برگزار شد.
در این نشست، جناب آقای محمدصادق روحانی، پژوهشگر حوزه تاریخ، به عنوان ارائهدهنده نظریه، آیتالله عندلیب همدانی به عنوان ناقد و جناب آقای صداقت به عنوان دبیر نشست حضور داشتند.
گزارش ارائه نظریه
در ابتدای جلسه، جناب آقای روحانی به تبیین نظریه خود پرداختند. نظریه ایشان مبتنی بر عدم کفایت منابع حدیثی موجود برای تولید دانش و تمدن در عصر غیبت بود. ایشان توضیح نظریه خود را با ذکر دو مقدمه آغاز کردند:
مقدمه نخست: بخش قابل توجهی از روایات صادرشده از معصومان علیهمالسلام در طول تاریخ از بین رفته و به دست ما نرسیده است. به بیان ایشان، هرچند فقیهان معاصر عصر اهلبیت علیهمالسلام و حتی فقهای نزدیک به آن دوران امکان دسترسی به روایات بیشتری را داشتهاند، اما آنچه امروز در اختیار ماست، تنها بخش اندکی از مجموع روایات مکتوب است؛ بهگونهای که به تعبیر ایشان، شاید حدود ده درصد از کل روایات به دست ما رسیده باشد.
مقدمه دوم: دنیای معاصر و فضای مدرن، با مسائل نوپدید و فروع جدیدی روبهروست که در گذشته سابقه نداشته و نیازمند پاسخهای تازه است.
ایشان بر اساس این دو مقدمه نتیجه گرفتند که این حجم محدود از روایات موجود، توان پاسخگویی به گستره مسائل جدید را ندارد و نمیتوان برای حل تمام فروع فقهی، تنها به یک یا چند خبر واحد که غالباً ظنّیالدلاله هستند، اکتفا کرد. به نظر ایشان، این محدودیت در منابع حدیثی، بهطور جدی مانع از امکان نظامسازی اجتماعی و شکلگیری تمدن اسلامی میشود.
وی همچنین تصریح کرد که بسیاری از روایات موجود، فاقد حجیتاند و تنها روایاتی که قرائن و شواهد کافی بر صدور آنها وجود داشته باشد، میتوانند معتبر تلقی شوند. بر اساس این مبنا، ایشان نتایج دیگری نیز بر نظریه خود مترتب دانستند؛ از جمله اینکه اصول عملیه شرعیه که حجیت آنها مبتنی بر روایات است، معتبر نخواهند بود و امکان عمل به آنها وجود ندارد.
ایشان در جزوه ارائهشده، راهحل جایگزینی نیز پیشنهاد کردند و آن اینکه در مواردی که امکان تمسک به روایات وجود ندارد، باید به قرآن و عقل رجوع کرد و در هر موردی که از این دو منبع نیز به نتیجه نرسیدیم، باید توقف و سکوت اختیار نمود.
گزارش نقد آیتالله عندلیب همدانی
در ادامه جلسه، آیتالله عندلیب همدانی به عنوان ناقد نظریه، در دو بخش به نقد دیدگاه مطرحشده پرداختند.
بخش نخست: نقد عدم کفایت روایات موجود
ایشان در این بخش، پنج نکته اساسی را مطرح کردند:
1. هرچند اصل نرسیدن بخشی از روایات به دست ما امری واقعبینانه است، اما اولاً آمار مطرحشده مبنی بر وصول تنها ده درصد از روایات را قابل قبول ندانستند و ثانیاً تأکید کردند که نمیتوان به بهانه عدم کفایت، از تراث روایی موجود و بهرهگیری از آن دست کشید.
2. در مواردی، بخشی از روایاتی که به صورت مستقیم به دست ما نرسیدهاند، از طرق دیگر قابل بازیابی هستند؛ برای مثال، در کتاب «النهایة» شیخ طوسی، بسیاری از فروع فقهی در حقیقت عین متن روایت بوده و نه فتوای شخصی ایشان.
3. به تصریح ایشان، بر اساس این مبنا نهتنها مباحث کلان تمدنی و نظامسازی اجتماعی دچار اشکال میشود، بلکه حتی جزئیات عبادات ـ که نه در قرآن به تفصیل آمده و نه از طریق دیگری جز روایات قابل دستیابی است ـ نیز مجهول و بلاتکلیف خواهد ماند.
4. طبق این نظریه، باب رجوع به اصول عملیه شرعیه نیز بسته میشود؛ در حالی که این اصول خود راهحل شرعی در موارد فقدان روایت معتبر هستند.
5. ایشان تأکید کردند که بهجز در مسائل بسیار مهمی مانند نفوس و دماء، در بسیاری از احکام شرعی نیازی به کثرت و تعدد روایات وجود ندارد.
بخش دوم: نقد نظریه جایگزین
در بخش دوم، آیتالله عندلیب به نظریه جایگزینی که جناب آقای روحانی مطرح کرده بودند پرداختند. ایشان ابتدا پاسخی نقضی ارائه داده و بیان کردند که بر اساس مبنای آیتالله خوئی، هیچیک از قرائات موجود قرآن متواتر نیست؛ بنابراین، طبق این مبنا، تمسک به قرآن نیز با چالش مواجه خواهد شد.
ایشان سپس افزودند: اگر این نظریه جایگزین واقعاً قابلیت عملی دارد، شایسته است ارائهدهنده نظریه، به عنوان نمونه، ده فرع فقهی را صرفاً با استفاده از قرآن و عقل استخراج کند تا این کار بهعنوان سنگ محک کارآمدی نظریه مورد ارزیابی قرار گیرد.
بخش پایانی: پرسش و پاسخ
در پایان نشست، بخش پرسش و پاسخ با مشارکت حاضران برگزار شد و سوالات و اشکالات متعددی مطرح گردید.
از جمله، از آیتالله عندلیب پرسیده شد که چرا فقها استفاده اندکی از قرآن دارند. ایشان این نقد را وارد دانستند و تصریح کردند که خود نیز در این زمینه با این دیدگاه همنظر هستند.
همچنین، به جناب آقای روحانی اشکال شد که با توجه به اینکه بنای اهلبیت علیهمالسلام بر ارائه اصول کلی بوده و فرمودهاند:
«علینا إلقاء الاصول و علیکم التفریع»
از کجا میتوان اطمینان داشت که این اصول کلی از طریق روایات موجود به دست ما نرسیده و روایاتی که از بین رفتهاند، صرفاً روایات تکراری نبودهاند؟ افزون بر این، پرسش شد که چرا احتیاط مورد نظر ایشان با ترک روایات حاصل میشود و آیا احتیاط واقعی، در عمل به همین روایات ظنّیالصدور نیست؟
در نهایت، جلسه با وعده جناب آقای روحانی مبنی بر استخراج ده فرع فقهی صرفاً بر اساس قرآن و عقل به پایان رسید.